حكيم ابوالقاسم فردوسى

256

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بخت بماناد . اكنون كه همهء توران زمين را همچون ايران در دست گرفته‌ايد ، پس همگى كينه را از دلها بيرون سازيد و با مهربانى خود در اين كشور ، افسون كنيد . زيرا مىبينم از ما اين چنين ترس در دل ايشان است و از اين همه خون ريختن ، همه جاى اين كشور ، گِل شده است . من نيز همهء گنجهاى توران را به شمايان دهم . پس شمايان نيز بكوشيد و خوبى به كار آوريد و چون سرما ديديد ، شما بهار آوريد . من هم به زودى همهء اين سپاهيانم را از گنج و دينار سير سازم . پس بايد آهنگ خون ريختن از دل بيرون كنيد و سر بىگناهان را نبايد از تن جدا سازيد . نه مردى بود خيره آشوفتن * به زير اندر آورده را كوفتن روى خود را از پوشيده رويان بپيچيد و از خواسته و چيزهاى كسان نيز سر بپيچيد ، زيرا كه دوست از براى خواسته و چيز است كه دشمن مىگردد . پروردگار گيهان آفرين نمىپسندد كه بر بىگناهان گزندى آيد . پس هر كسى كه مىخواهد بر خواست و انديشهء من برود ، نبايد كه جاى مرا ويران سازد . و ديگر آن كه هر كسى كه سرزمينهاى آباد را ويران سازد ، ديگران او را بيدادگر و شوم مىخوانند . آنگاه شاه ايران به سپاهيان بفرمود تا در گنجهاى سپاه توران را - بجز گنج ويژهء افراسياب شاه كه كسى را به آن دسترسى نبود - بگشايند . پس همهء آن گنج و جنگ افزار و تخت و تاجها را به سپاهيان ببخشيد . سپس سپاهيان پراكندهء ترك بيشمارى از هر سو به نزد شاه ايران آمد . كى خسرو نيز ايشان را زينهار بداد و بنواخت و همهء كارهايشان را برساخت . آنگاه به هر يك از سران نامدار ، يكى از شهرهاى توران زمين را بداد . هر كسى هم كه در هر كشور از فرمان او سر باز زد ، از دست دليران ايران جان بدر نبُرد . پس چون از هر سو بزرگان هر كشور در برابر كى خسرو سر فرود آورده و كهتر او شدند و فرستادگانى را با پيشكش و نامه به نزد او روان ساختند ، ديگر همهء مردم آن سرزمين ، چاكران شاه ايران گشتند .